فصل دوم: پیشینه تحقیق و چارچوب نظری
2-1 بررسی تحقیقات پیشین……………………………………………………………………………………………………………….18
2-1-1 پیشینه طرح………………………………………………………………………………………………………………19
2-2 چارچوب نظری تحقیق………………………………………………………………………………………………………………….26
2-2-1 سینمای دینی از دیدگاه برایان پی. استون……………………………………………………………….26
2-2-2 تبیین مولفههای سینمای دینی از منظر اندیشه اسلامی………………………………………………………..29
2-2-2-1 تبیین نظریه آیت الله جوادی آملی در باب هنر…………………………………………………..30
2-2-2-1-1 سینمای دینی با عدل محوری، نه اعتدال محوری…………………………..31
2-2-2-1-1-1 عدل محوری، با استناد به کدام منابع…………………………..33
2-2-2-1-2 نگاه فقیهانه در سینمای دینی………………………………………………………….35
2-2-2-1-3 جمال و رابطه آن با هنر……………………………………………………………………36
2-2-2-1-3-1 جمال و هنر دینی…………………………………………………………37
2-2-2-1-3-2 زبان فطرت زبان بین المللی است…………………………………38
2-2-2-1-3-3 لزوم پرداخت به جمال محض در سینمای دینی………….39
2-2-2-1-4 فرایند محسوس کردن معقول…………………………………………………………..41
2-2-2-1-4-1 فرایند شکلگیری هنر، از دیدگاه حکما………………………..41
2-2-2-1-4-2 نظریه آیتاللهجوادیآملی،محسوس کردن معقول………..44
2-2-2-2 مبنای فطری سینمای دینی (تبیین مبانی نظری شهید آوینی)…………………………47
2-2-2-2-1 ذائقه ی بیمار مخاطب سینما و لزوم تغییر آن…………………………………49
2-2-2-2-2 اصالت شخص هنرمند در رسیدن به هنر متعهد……………………………..50
2-2-2-2-3 جذابیت، بودن یا نبودن؛ مسئله این است………………………………………..52
2-2-2-2-4 تفاوت افق سینمای اسلامی به مثابه تفاوتی روشن………………………….55
2-2-2-2-5 آرمان آوینی و اوضاع امروز سینما و تلویزیون…………………………………..56
2-2-2-2-6 آغازی بر یک پایان…………………………………………………………………………….58
2-2-2-2-7 جمع بندی دیدگاه شهید آوینی……………………………………………………….60

فصل سوم: روش تحقیق
3-1 روش تحقیق………………………………………………………………………………………………………………………………….62
3-2 ابزار گردآوری اطلاعات …………………………………………………………………………………………………………………64
3-3 روش تجزیه-تحلیل اطلاعات………………………………………………………………………………………………………..65
فصل چهارم: یافته های تحقیق
4-1 تعریف سینمای دینی…………………………………………………………………………………………………………………..67
4-1-1 ابتناء تعریف سینمای دینی بر تعریف دین………………………………………………………………69
4-2 سینمای دینی ممکن یا غیر ممکن……………………………………………………………………………………………..71
4-2-1 سابقه سینمای دینی در جهان…………………………………………………………………………………74
4-3 بایدها و نباید های سینمای دینی………………………………………………………………………………………………..75
4-3-1 ناکارآمدی عقل ابزاری سکولار………………………………………………………………………………….75
4-3-2 لزوم علم، برای ورود به سینمای دینی……………………………………………………………………..78
4-3-3 لزوم توجه به توقع محتوایی و دینی جامعه………………………………………………………………79
4-3-4 بایدها و نبایدهای سینمای دینی، از منظر متفکران اسلامی…………………………………..82
4-3-5 مفاد و موضوعات سینمای دینی……………………………………………………………………………….83
4-3-5-1 موضوع سینمای دینی ………………………………………………………………………….84
4-4 رسیدن به داستان دینی……………………………………………………………………………………………………………….86
4-4-1 شخصیت پردازی……………………………………………………………………………………………………….88
4-4-2 دیالوگ نویسی…………………………………………………………………………………………………………90
4-4-3 اصالت شخص نویسنده دین مدار، در رسیدن به داستان دینی……………………………..92
4-5 دیدگاه های موجود در امکان ایجاد فیلمنامه دینی…………………………………………………………………..93
4-5-1 نظریه اول………………………………………………………………………………………………………………..94
4-5-2 نظریه دوم………………………………………………………………………………………………………………..95

4-5-3 نظریه سوم………………………………………………………………………………………………………………..96
4-5-4 نظریه چهارم……………………………………………………………………………………………………………..96
4-6 مقایسه و بررسی پیش فرض های مطرح……………………………………………………………………………………..98
4-6-1 روایت تاریخ و شخصیت های مقدس………………………………………………………………………..98
4-6-2 واقع گرا بودن فیلمنامه……………………………………………………………………………………………100
4-6-3 به تماشا درآوردن نادیدنی ها و مرئی کردن نامرئی ها…………………………………………..102
4-6-4 محتواگرایی در فیلمنامه دینی………………………………………………………………………………..102
4-6-5 رعایت همه شئونات دین، در اثر……………………………………………………………………………..104
4-6-6 راه دینی شدن فیلمنامه از فیلمنامه نویس دین مدار می گذرد…………………………….105
4-6-7 جمع بندی………………………………………………………………………………………………………………106
4-7 تعیین پیش فرض مختار و بیان دلایل………………………………………………………………………………………107
4-7-1 “فهم دینی”، “درک هنری” و “مطیع دین بودن”………………………………………………109

فصل پنجم: ارائه راهکار و نتیجه گیری
5-1 راهکارها برای دست یابی به فیلمنامه دینی………………………………………………………………………………111
5-1-1 تشکیل اتاق فکر……………………………………………………………………………………………………..111
5-1-2 اصلاح شیوه ی آموزش دانشگاه های هنر………………………………………………………………111
5-1-3 حمایت و ساخت فیلمنامه های دینی…………………………………………………………………….112
5-1-4 برطرف کردن دغدغه های معیشتی نویسندگان…………………………………………………….113
5-1-5 کشف و تربیت نویسندگان متعهد به دین و مستعد به فیلمنامه نویسی……………….113
منابع و مآخذ……………………………………………………………………………………………………………………………………….115
فصل اول
کلیات و مفاهیم
شامل:
-طرح مسئله
-ضرورت و اهمیت تحقیق
-اهداف تحقیق
-سوالات تحقیق
-فرضیات تحقیق
-تعریف مفاهیم
-کاربرد های تحقیق
1-1 طرح مسئله
در میان متفکران فیلمنامه نویسی ایران و جهان پیش فرض هایی برای رسیدن به فیلمنامه دینی در نظر گرفته شده است؛ مثلا برخی همین که موضوع فیلمنامه در مورد مفاهیم دینی، یا در مورد یکی از قدیسین، یا حتی تنها و تنها روایت داستانی که بر گرفته از واقعیت باشد را فیلمنامه دینی می دانند. در صورتی که اشکالاتی بر این نظریه ها مطرح می شود نظیر اینکه شاید موضوع فیلمنامه در مورد مسائل دینی باشد اما نتیجه گیری ضد دین باشد، یا آیا میتوان برای رسیدن به نتیجه دینی، دست به دامن وسیله های غیر دینی شد؟(آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟)و…
سوال اصلی این است که آیا پیش فرض علمی برای دستیابی به فیلمنامه دینی، توسط نظریه پردازان ادبیات نمایشی در نظر گرفته می شود؟
دین یگانه راه ارتباط مخلوقات با خالق است؛ این سخن تمام ادیان الهی از حضرت آدم(علیه السلام) تا حضرت خاتم(صلی الله علیه وآله و سلم) است. با بحث تفصیلی که در ادامه خواهد آمد این نکته روشن می شود که ما هر تعریفی از دین ارائه بدهیم، هنر دینی به طور عام و فیلمنامه دینی به طور خاص تحت تاثیر همان تعریف قرار می گیرد؛ “از سوی دیگر وقتی ما از دین به طور کلی سخن می گوییم در معرض خطر مبهم گویی و بی دقتی هستیم و چه بسا ظرایف مهم و پیچیده ادیان موجود را تحریف کنیم. برای مثال دین معمولا (ونه همیشه) با اعتقاد به قلمرویی مافوق طبیعی یا الهی همراه است اما اعتقاد به یک قلمرو مافوق طبیعی در بعضی ادیان وجود ندارد (نظیر مکاتب بودایی که قائل به وجود خداوند نیستند) و در ادیانی هم که وجود دارد (نظیر نائوئیسم و هندوئیسم و اسلام) نقشهای بسیار متفاوتی ایفا می کند. در میان ادیان تفاوت های عظیمی وجود دارد، به همین دلیل است که یافتن یک حداقل مشترک یا سخن گفتن تفصیلی از دین به طور کلی دشوار است. […] حتی بعضی افراد مدعی اند که انسان گرایی سکولار و کمونیسم هم دین هستند یا دست کم خصائص دینی را به قوت نشان می دهند.” (پترسون و سایرین، 1383: 19). پس به ناچار باید در ابتدا دین مورد نظر و تعریف آن را مشخص کرد تا بعد بتوان وارد بحث اصلی شد.
در طول تاریخ بشر پیامبرانی از جانب پروردگار برای شناساندن راه چگونه زیستن به سوی مردم روانه شدند؛ این راه چگونه زیستن را همان دین می نامیم که در هر زمانی مطابق با شرایط و مردمان آن زمان از جانب پروردگار تعیین و بوسیله پیامبران الهی به مردم ابلاغ می گردد. تمام ادیان الهی دارای احکام، اخلاق و فلسفه ای هستند که انسان را در زندگی دنیوی و اخروی به سوی حق راهنمایی می کند. این مثلث احکام، اخلاق و فلسفه برای جزء جزء زندگی بشر تکلیفی را تعیین کرده که با عمل به آن سعادت دنیوی و اخروی را برای عاملینش به ارمغان می آورد. با اندک تاملی به این نکته که طبق تعریف ادیان الهی، انسان ها مکلفینی هستند که در تمام مراحل زندگی خود موظف به اجرای فرامین دین می باشند، روشن می شود که نمی توان در مرحله ای از زندگی دین را اجرا کرد و در مرحله ای مثلا در هنر، دین را رها کرد و بی قیدِ دین، هنری را که هیچ سنخیتی با دین ندارد بوجود آورد و باز ادعای دینداری هم کرد.
با مشخص شدن نکات بالا حال به این سوال می رسیم که مراد کدام دین است؟ روشن است که با آمدن دین جدید آیین های قبلی منسوخ می شود و همه ناگزیر باید از آیین جدید تبعیت کنند؛ اگر طالب راه حق هستند. شکی در این نیست که دین مبین اسلام، آخرین دین فرستاده از جانب پروردگار است و توسط حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله و سلم) بر جهانیان نازل شده است. حلقه اتصال دین مبین اسلام با آسمان قطع نشده و با وجود امام معصوم(علیه السلام) راه برای تفسیر و اجرای فرامین اسلامی مطابق با زمان و شرایط بشر امروز باز است. فقه شیعه، فقهی پویاست و با اصول محکمی که از قرآن و سنت به ما رسیده حتی در شرایط غیبت امام معصوم(علیه السلام) راه بر علمای ما بسته نیست و با تفسیر قرآن و عمل به احادیث معصومین(علیهم السلام) می توان به سر منزل مقصود رسید.
به ناچار باید دایره را از این هم تنگ تر کنیم چون مذاهب اسلامی با تمام اشتراکاتی که در اصول دارند هر کدام تعریفی متفاوت از دین ارائه می دهند. علوم انسانی برخاسته از هر مذهب، متاثر از تعریف آن از اسلام است. شکی نیست که با تمام ادله عقلی و نقلی(حدیث غدیرخم؛ وجوب انتصاب جانشین طبق قاعده لطف؛ حدیث منزلت و.. ) که در این بحث مختصر نمی گنجد، تشیع یگانه راه حق و استمرار اسلام ناب محمدی است؛ پس با این یقین که باید تمام مشی زندگی خود را از مبانی شیعه استخراج کنیم و اینکه مراد از دین در بحث های آینده اسلام شیعی است، بحث را ادامه می دهیم.
ضرورت فیلمنامه در سینما و فیلمنامه دینی در سینمای دینی: “درنوشتن یک فیلمنامه، مانند هدیه دادن، نیت مهم است…” (ویلیام گلدمن) این به معنی آن است که هدف و هرآنچه که قرار است به تماشاگر منتقل شود باید به خوبی ازسوی فیلمنامه نویس درک شود و به خوبی نیز به بیننده منتقل شود. این هدف ممکن است هدف هایی چون: ترساندن و یا تفکر و تامل در فیلم های خاص و غیرمتعارف باشد. در هر حال این هدف هر چه باشد باید به شیوه ای درست و متعالی ارائه شود و نه با دست گذاشتن بر روی سخیف ترین جنبه های بشری. باید به تماشاگر احترام گذاشت و او را به شیوه ای مناسب با فیلم همراه کرد. یک فیلمنامه نویس همیشه می تواند از الگوهای موفق و تضمین شده استفاده کند، اما هرگز نباید از خلاقیت و نوآوری و ارائه نکات و ویژگی های جدید پرهیز کند. در واقع باید تلاش کند تا اگر می تواند تماشاگرش را در یک تجربه تازه دخیل کند. یک فیلمنامه نویس هرگز نباید تماشاگر را فراموش کند. او باید اطلاعات مورد نیاز تماشاگر برای همراهی با فیلم را در زمان های مناسب به او بدهد تا او گیج نشود و به دلیل بی اطلاعی قصه را گم نکند. مثلا یکی از اصول فیلمنامه نویسی کلاسیک آن است که شخصیت های مهم و اصلی فیلم باید در یک سوم اول فیلم به بیننده به گونه ای معرفی شوند. و یا در فیلم های جنایی نمی توان از دادن اطلاعاتی که تماشاگر را برای حل معما کمک می کند ممانعت کرد؛ این یکی از مهم ترین جنبه های فیلم نامه نویسی است. (دانشنامه رشد)
به اعتراف تمامی سینماگران، فیلمنامه یکی از اساسی ترین ستون های ساخت یک فیلم است. باید گفت که فیلمنامه نقشه اولیهای است که فیلم طبق آن بنا می شود؛ این فیلمنامه هر مسیر و هدفی را مشخص کرده باشد به ناچار بقیه عوامل فیلم آن را دنبال می کنند. هر چند تغییری کوچک از جانب کارگردان صورت گیرد اما در انتها، مسیر همان مسیر اولیه فیلمنامه است.
با توجه به نکات بالا اهمیت فیلمنامه برای رسیدن به سینمای دینی که مد نظر همه دلسوزان فرهنگیست مشخص می شود. به حکم جبر، تنها با یک فیلمنامه دینی است که می توان یک فیلم دینی ساخت. پر واضح است که با یک فیلمنامه که مثلا بر مبنای سکولار نگاشته شده نمی توان یک فیلم دینی استخراج کرد. این ساده لوحیست که برخی گمان می کنند با جا دادن یکی دو صحنه یا حتی سکانس اخلاقی می توانند فیلمشان را دینی بنامند؛ این سخن مانند این است که بخواهیم شخص جذامی را با آرایش، سالم و زیبا جلوه دهیم؛ این خانه از پای بست ویران است.
1-2 ضرورت و اهمیت تحقیق
سینما به عنوان مؤثرترین هنر انسان معاصر توانسته است حوزه های کشف و تأثیرگذاری خود را به گونه ای گسترش دهد که تحلیل و بررسی قرن اخیر، جدای سینما أمری محال به نظر آید.
آثاری در سینما متولد شده اند که می توان بنفسه آن ها را به عنوان یک اثر سیاسی، فلسفی، کلامی، جامعه شناسی و حتی دینی مورد نقد و بررسی قرار داد. امروزه سینما به یک ماشین مولد اندیشه تبدیل شده است. این یک امر پذیرفته شده در میان منتقدان دهه های اخیر است که یک اثر فارغ از انگیزه های سازنده آن، می تواند تاثیرات مثبت یا منفی زیادی در پی داشته باشد. از این رو تحلیل و بررسی لایه های آشکار و پنهان فیلم ها برای فرار از تاثیرات مخرب سینما بر جامعه، امریست گریز ناپذیر. گاهی از تاثیر یک فیلم بر مخاطب و استنباطاتی که از آن می شود چیز بیشتری دستگیر منتقدان می شود تا اظهارات خود سازنده فیلم؛ لذا از همین روست که امروزه حوزه نقد، قلمرو وسیع تری را در بر می گیرد. این نگاه وسیع به سینما است که انتظارات جدیدی را از هنرمند می طلبد؛ پرداختن به موضوعات و مفاهیمی که گاه ریشه در علوم دیگر دارد، توجه جدیدی را به سینما معطوف داشته است. ارزش سینما امروزه نه فقط به خاطر احساسات و ادراکات هنرمند مورد توجه قرار می گیرد بلکه به خاطر چیزی در درون هنرمند که ادراکات او مبتنی بر آن است، اهمیت پیدا می کند. گاه کسانی وارد حوزه سینما شده اند که نیتشان تنها انتقال علومی است که پیش تر در آن عمری را گذرانده اند. کم نیستند کسانی که سایر روش های انتقال مفهوم را برای مقصود مورد نظرشان ناقص دانسته اند و به سراغ سینما آمده اند. در این رویکرد است که کشف تعابیری متفاوت از سینما گسترش پیدا کرده است.
متاسفانه گاهی منتقدین سینمایی درگیر نگاه ساختاری صرف و یا نگاه مفهومی ظاهری به فیلم ها می شوند. در این میان افرادی هستند که سعی می کنند با بررسی ژرف نگرانه درباره آثار سینمایی بحث کنند.
با ورود به حوزه تبلیغ دین از طریق رسانه سینما باید بنیادی ترین مقدمات این حرکت که همان شناخت پیش فرض های موجود برای رسیدن به یک فیلمنامه دینی است را مورد نقد و بررسی قرار داد. چرا که فیلمنامه به عنوان شالوده ی اصلی ساخت یک فیلم، بیشترین تاثیر را در بخش فرم و محتوا ایفا می کند.
1-3 اهداف تحقیق
در تحقیق پیش رو یک هدف اصلی و پنج هدف فرعی پیگیری می شود.
1-3-1 هدف اصلی
شناسایی و تبیین پیش فرضها برای رسیدن به فیلمنامه دینی و تشخیص ظرفیت های آنها.
1-3-2 اهداف فرعی
1- بررسی ژانر دینی.
2- ضرورت رعایت هر سه جنبه احکام، فلسفه و اخلاق اسلامی در ایجاد فیلمنامه دینی.
3- بررسی سبک های موجود در ایجاد فیلمنامه دینی.
4- تبیین پیش فرض های موجود از منظر متفکران اسلامی برای رسیدن به فیلمنامه دینی.
5- تاکید بر سهم دین مداری نویسنده برای دستیابی به فیلمنامه دینی.
1-4 سوالات تحقیق
در تحقیق پیش رو یک سوال اصلی و پنج سوال فرعی مورد بررسی قرار می گیرد.
1-4-1 سوال اصلی
نزد نظریه پردازان هنر و ادبیات نمایشی، چه پیش فرض هایی برای فیلمنامه دینی مطرح است؟
1-4-2 سوالات فرعی
1- آیا اساسا ژانری را به نام ژانر دینی می توان به عنوان پیش فرض در نظر گرفت ؟
2- آیا رعایت هر سه جنبه احکام، فلسفه و اخلاق اسلامی در ایجاد فیلمنامه دینی ضرورت دارد؟
3- کدام سبک خاص در ایجاد فیلمنامه دینی مناسب است؟
4- چه پیش فرض هایی از منظر متفکران اسلامی برای رسیدن به فیلمنامه دینی مناسبت دارند؟
5- سهم دین مداری نویسنده برای دستیابی به فیلمنامه دینی به چه اندازه است؟

1-5 فرضیات تحقیق
در ریاضی، فیزیک، شیمی و بسیاری از علوم می توان برای رسیدن به هدفی مشخص، فرمولی مشخص ارائه داد، اما در مورد فیلمنامه دینی که به طور خاص مورد نظر این تحقیق می باشد چنین انتظاری محال به نظر می رسد. آخر چگونه می توان برای هنری که باید نشأت گرفته از درون هنرمند باشد، فرمولی خاص طراحی کرد. هنری که از چارچوب و فرمول های ریاضی گونه بیرون آید دیگر نمی توان به آن یک أثر هنری گفت.
در این پژوهش چون جنبه اکتشافی موضوع اهمیت دارد، طبعا نمی توان فرضیه خواهی را دنبال نمود. چه اینکا اساسا در پی بررسی پیش فرض ها هستیم تا در صورت امکان از بین آن ها نظریه ای استخراج شود.
به عقیده بنده تنها راه رسیدن به فیلمنامه دینی، تربیت فیلمنامه نویس دین مدار است. هر چه درجه ی دینداری یک هنرمند بالاتر باشد، اثر هنری او نیز نزدیک تر به دین خواهد بود؛ هر اندازه هنرمند در زندگی شخصی خود مثلث اخلاق، فلسفه و احکام اسلامی را رعایت کند، همان اندازه می توان انتظار داشت که فیلمنامه اش بوی دین دهد ولاغیر… و این سخن در هر گونه، ژانر یا سبک خاصی مصداق پیدا می کند. فیلمنامه نویس دین مدار هر آنچه در فرم، مخالف با محتوای دینی خود ببیند را ناخودآگاه کنار خواهد گذاشت. اثر هنری (که فیلمنامه هم جزء آن محسوب می شود) آینه ی درون هنرمند است؛ از یک نفسِ غیر دیندار نمی توان اثر هنری دینی انتظار داشت، چون أثرش آینه درون اوست و آینه هیچ گاه دروغ نمی گوید.
1-6 تعریف مفاهیم
* فیلمنامه:
داستانی است که همراه با توضیح صحنه ها برای ساخت فیلم نوشته می شود. فیلمنامه به طور کلی دارای شروع (بر هم خوردن تعادل اولیه)؛ میانه (ایجاد کشمکش شخصیت اول با مشکلات ضد هدف اصلی) و پایان (گره گشایی) می باشد.
سید فیلد، در کتاب “چگونه فیلمنامه بنویسیم” در این رابطه می نویسد:
از یک نظر رمان نیست و بی تردید نمایشنامه هم نیست. در رمان، ماجرا در ذهن شخصیت و در چشم انداز ذهنی ماجرای دراماتیک رخ می دهد. در نمایشنامه، ماجرا یا خط داستانی، روی صحنه و در چارچوبِ قاب جلو صحنه رخ می دهد و مخاطب تبدیل به دیوار چهارم می شود و حرف های شخصیت ها را استراق سمع می کند. سینما فرق می کند. سینما رسانه ای بصری است که خط داستانی خاصی را نمایشی می کند؛ فیلمنامه، داستانی است که با تصویر در قالب گفتگو و توضیح صحنه گفته شود و در بطن ساختار دراماتیک قرار گیرد. فیلمنامه یک اسم است درباره فرد یا افرادی، مکان یا اماکنی در حال انجام کار یا کارهایشان. در تمام فیلمنامه ها این فرض وجود دارد. با فرض اینکه فیلمنامه داستانی است که با تصاویر گفته می شود، پس فصل مشترک داستان ها چیست؟ شروع، میان و پایان. اگرچه همیشه به این ترتیب نیستند. این ساختار خطی ساده “قالب” فیلمنامه محسوب می شود و تمام عناصر خط داستانی را در کنار هم نگه می دارد. ساختار یعنی “ساختن” یا “چیزهایی را کنارهم گذاشتن” اما برای درک بهتر آن، تعریفی دیگری نیز دارد که “رابطه بین اجزا و کل” است. داستان، کل است و اجزا تشکیل دهنده آن (ماجرا،شخصیت ها،صحنه ها،پرده ها،وقایع،موسیقی و …) رابطه بین اجزا است که کلیت فیلمنامه را کنار هم نگه می دارد. این الگوی ساختار دراماتیک است. الگو همان مدل یا طرح اولیه است. پس فیلمنامه هم دارای یک الگوست که به این صورت زیر تقسیم می شود: شروع/پرده اول- میان/پرده دوم- پایان/پرده سوم. (رک: سید فیلد، 1389: 11-18)
“درست همانطور که یک سمفونی از سه، چهار یا بیشتر موومان تشکیل شده، داستان [فیلمنامه] نیز در موومان هایی نقل می شود که اصطلاحا پرده خوانده می شوند و در واقع ساختار کلان داستان را تشکیل می دهند.” (مک کی، 1390: 144)
سید فیلد، در ادامه تشریح فیلمنامه در کتاب “چگونه فیلمنامه بنویسیم” می افزاید:
پرده اول یا آغاز: طول فیلمنامه هالیوودی تقریبا 120 دقیقه است، در حالی که فیلمنامه های اروپایی 90 دقیقه طول دارند. سنجش آن هم به صورت “یک صفحه فیلمنامه/یک دقیقه فیلم” است. البته این موضوع بستگی به این ندارد که فیلمنامه تماما گفتگو باشد یا تماما حرکت یا ترکیبی از هر دو. این قاعده تغییر ناپذیر است: یک صفحه فیلمنامه معادل یک دقیقه فیلم است. حال در مورد پرده ی اول باید گفت، واحد یا مجموعه ای از ماجرای دراماتیک است که تقریبا 30 صفحه طول دارد و به وسیله بطن دراماتیک موسوم به “آغاز” به هم پیوند خورده است. بطن، فضایی است که محتوای داستان را در خود جای می دهد. فیلمنامه نویس تقریبا 30 صفحه فرصت دارد تا داستان، شخصیت ها، فرضیه دراماتیک و موقعیت را بنا کند و رابطه شخصیت اصلی و دیگران را معرفی کند. وقتی به دیدن فیلمی می روید پس از ده دقیقه خودآگاه یا ناخودآگاه متوجه می شوید که از فیلم خوشتان می آید یا نه. ده دقیقه اول همان 10 صفحه اول فیلمنامه است که مهم ترین قسمت فیلمنامه به شمار می رود، زیرا باید به خواننده نشان دهید که شخصیت اصلی کیست، فرضیه دراماتیک داستان چیست و موقعیت کدام است. فرضیه دراماتیک همان چیزی است که فیلمنامه درباره آن است، نیروی دراماتیکی ایجاد می کند که داستان را به نتیجه برساند.
پرده دوم یا تقابل: واحد یا مجموعه ای از ماجرای دراماتیک که تقریبا 60 صفحه طول دارد، از صفحه 30 تا 90 و با بطن دراماتیک موسوم به “تقابل” به هم پیوند خورده است. شخصیت اصلی در پرده دوم با موانعی برخورد می کند که مانع دستیابی وی به هدف می شود. اگر نیاز شخصیت خود را بشناسید می توانید موانعی برای آن خلق کنید. درام یعنی کشمکش. بدون کشمکش شخصیتی ندارید و بدون شخصیت ماجرایی ندارید، بدون ماجرا داستانی وجود ندارد و بدون داستان فیلمنامه ای در کار نیست.
پرده سوم یا گره گشایی: واحد یا مجموعه ای از ماجرای دراماتیک که از پایان پرده دوم تا پایان فیلمنامه ادامه دارد و با بطن موسوم به “گره گشایی” به هم پیوند می خورد. مفهموم گره گشایی پایان بندی نیست. گره گشایی یعنی راه حل. راه حل فیلمنامه شما چیست؟ آیا شخصیت اصلی شما زنده می ماند یا می میرد؟ موفق می شود یا شکست می خورد؟ ازدواج می کند یا نه؟ می برد یا می بازد؟ و… پس پرده سوم، داستان را می گشاید و پایان بندی نیست. پایان، آن صحنه یا نما یا سکانس خاصی است که فیلمنامه را تمام می کند و راه حل نیست. شروع، میان و پایان، پرده اول، دوم و سوم، آغاز، تقابل و راه حل اجزایی که کل را تشکیل می دهند. حال سوالی در این قسمت پیش می آید، اگر این ها اجزای فیلمنامه هستند چگونه از پرده اول به پرده دوم و از دوم به پرده سوم می روید؟ جواب ساده است: با خلق نقطه عطف در انتهای پرده های اول و دوم.
نقطه عطف: نقطه عطف حادثه، رویداد یا واقعه ای است که در ماجرا چنگ می اندازد و آن را به جهت دیگری پرتاب می کند. نقطه عطف در انتهای پرده اول در حدود صفحه 20 تا 25 و نقطه عطف در پرده دوم در حدود صفحه 85 تا 90 رخ می دهد. (رک: سید فیلد، 1389: 11-18)
* دین:
“وقتی ما از دین به طور کلی سخن می گوییم در معرض خطر مبهم گویی و بی دقتی هستیم و چه بسا ظرایف مهم و پیچیده ادیان موجود را تحریف کنیم. برای مثال دین معمولا (ونه همیشه) با اعتقاد به قلمرویی ما فوق طبیعی یا الهی همراه است اما اعتقاد به یک قلمرو ما فوق طبیعی در بعضی ادیان وجود ندارد (نظیر مکاتب بودایی که قائل به وجود خداوند نیستند) و در ادیانی هم که وجود دارد (نظیر نائوئیسم و هندوئیسم و اسلام) نقشهای بسیار متفاوتی ایفا می کند. در میان ادیان تفاوت های عظیمی وجود دارد، به همین دلیل است که یافتن یک حداقل مشترک یا سخن گفتن تفصیلی از دین به طور کلی دشوار است. […] حتی بعضی افراد مدعی اند که انسان گرایی سکولار و کمونیسم هم دین هستند یا دست کم خصائص دینی را به قوت نشان می دهند.” (پترسون و سایرین، 1383: 19). از این رو باید منظور خود را از دین واضح تر مشخص کنیم؛ همانطور که در طرح مسئله عنوان شد مقصودمان از دین در پژوهش پیش رو، دین مبین اسلام می باشد.
علامه مصباح در تعریف دین می نویسند: “مجموعه قوانینی که مشتمل براصول عقاید، اخلاق و ارزشهای فردی، اجتماعی وبین المللی باشد. (مصباح، 1386: 65) در واقع دین، مجموعه اى است از باورهاى قلبى، و رفتارهاى عملى متناسب با آن باورها که در بخش باورها، اعتقاد به یگانگى خداوند، معاد، عدل و ایمان به نبوّت و امامت قرار دارد که از آن به اصول دین یا اصول عقاید تعبیر مى شود. در بخش رفتارها نیز کلیّه رفتارهاى متناسب با باورها که بر حسب اوامر و نواهى الهى و به منظور پرستش و بندگى خداى متعال انجام مى گیرد قرار دارد؛ از این بخش به عنوان فروع دین یاد مى شود. بنابراین، در تعریف اسلام به عنوان یگانه دین حق، مى توان گفت: اسلام عبارت است از مجموعه اى از باورهاى قلبى ـ که برآمده از امور فطرى و استدلال هاى عقلى و نقلى است و همچنین تکالیف دینى که از سوى خداى متعال بر پیامبر اسلام (صلى الله علیه و اله و سلم) و به منظور تأمین سعادت دنیوى و اخروى بشر نازل شده است. این تکالیف تمامى امورى را که به نحوى در سعادت دنیا و آخرت انسان نقش دارد در بر مى گیرد. در نگاهی دقیق تر دین اسلام را می توان به سه بخشِ احکام اسلامی، فلسفه اسلامی و اخلاق اسلامی تقسیم کرد.
ادیان الهیِ وحیانی، ریشه در غیب دارند و پایه و اساس آن ها بر وحی و پیام الهی استوار است؛ [که از طریق عقل می توان به آن دست یافت.] انسان سازنده دین الهی نیست، بلکه دریافت کننده پیام الهی است که باید به آن اعتقاد پیدا کند و به محتوای وحی ملتزم شود و سلوک فردی و اجتماعی خود را بر اساس آن تنظیم کند. (جوادی آملی، 1381: 26)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

* احکام اسلامی:
احکام اسلامی، به مجموعه فرامین عملی و عبادی اسلام گفته می شود. به دیگر سخن: “شریعت، مناسک، احکام و مقراراتی است که روابط فرد با خود و با خدای خود و با دیگران، در این بخش قرار می گیرد.” (جوادی آملی، 1381: 8-27)
این مجموعه قوانین و مقرّرات را شارع و قانونگذار مقدّس اسلام، براى اصلاح امور معاش و معاد مردم و جامعه تشریع کرده است. این تکالیف دینى از سوى خداى متعال بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه و اله وسلم) و به منظور تأمین سعادت دنیوى و اخروى بشر نازل شده است. این تکالیف تمامى امورى را که به نحوى در سعادت دنیا و آخرت انسان نقش دارد در بر مى گیرد.
* فلسفه اسلامی:
“فلسفه اسلامی، مجموعه قضایا و مسائلی است که پیرامون “موجود بماهو موجود” مطرح می شود.” (مصباح، 1391: 91) از فلسفه تعاریف گوناگونی ارائه داده‌اند؛ اما سرانجام به این نتیجه رسیده‌اند که فلسفه از سنخ اندیشه بوده و آن شناخت حقایق اشیا به مقدار ممکن است. همان‌گونه که خدای سبحان هم اوصاف علمی دارد و هم اوصاف عملی، هم عالم است و هم عادل و حکیم، فیلسوف الهی نیز هم اندیشه ناب و صائب و هم انگیزه سالم دارد. به هر حال، فلسفه یا همان اندیشه بوده و محصول عقل نظری است یا مجموع اندیشه و انگیزه بوده و محصول مجموع عقل نظری و عقل عملی است.
* اخلاق اسلامی:
“اخلاق اسلامی، مفاهیمی است که فضایل و رذایل اخلاقی را به انسان شناسانده و راه تهذیب نفس و رهایی او از رذایل و تخلق آن به فضایل را ارائه داده است.” (جوادی آملی، 1381: 8-27) اخلاق اسلامی سه بخش اصلی دارد: رابطه با خدا، رابطه با خود و رابطه با دیگر مخلوقات.
* فرم:
معنای لغوی فرم: “شکل، صورت-رسم و طرز رفتار-قالب و نمونه”. (دهخدا، 1375: 17097) و اما در اصطلاح هنری فرم به معنی قالب و شکل اثر هنری به کار می رود و یا به دیگر سخن ” فرم کلیت همه عناصر تشکیل دهنده اثر است.” (فرهاپور، 1386: 131)
فرم را باید بافت و ساختار أثر هنری دانست. در واقع یک أثر هنری جدای از فرم تصور نخواهد شد، چون أثر هنری چیزی جز فرم نیست. “فرم از ارکان هنرهای تجسمی است و همه مباحث طرح شده در مبانی این هنرها از قبیل توازن، ترکیب بندی، فضای مثبت و منفی، ریتم، تضاد و هارمونی، با فرم در ارتباط است. در منابع فارسی واژه های شکل و صورت و هیئت را در معادل فرم آورده اند و لذا درک عمومی از فرم وجهی از اثر است که به صاحت ظهور مربوط است و نیز قابل رویت است.” (ذکرگو، 1385: 68)
* محتوا:
محتوا در آثار نظریه پردازان ادبیات و هنر با تعابیر متفاوتی مورد بحث قرار گرفته است. موضوع، جوهر، محتوای صدقی، مفهوم، معنا یا روح، مضمون یا درونمایه(تم) از جمله مترادف هایی است که برای محتوا در متون نظری ادبیات هنر به کار گرفته شده اند. از میان تعابیر فوق واژه مضمون یا درونمایه درباره محتوای اثر ادبی بیشتر کاربرد دارد. مضمون در فیلمنامه داستانی بر اساس واقعیت های دنیای داستان شکل می گیرد. محتوا در اینجا به چند لایگی اثر اطلاق می شود. (فرهادپور، 1386: 130)
* داستان:

  • 1

دیدگاهتان را بنویسید